«بسم الله الرحمن الرحیم»

«و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس کان من الجن ففسق عن امر ربه »

«و( ياد کن ) هنگامي را که به فرشتگان گفتيم ،آدم را سجده کنيد. پس (همه)-جز ابليس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پيچيد»

يكي از سوالاتي كه هميشه در بين عامه مردم، خصوصا نسل جوان مطرح مي‏باشد اين است كه اگر انسان براي تكامل و سعادت آفريده شده و شيطان با اين كه يك موجود ويرانگر و ضد تكاملي و سرچشمه وسوسه‏ها و گمراهي‏ها است چرا خداوند او را آفريد؟

پاسخ اين است كه خداوند از ابتدا او را به عنوان شيطان نيافريد به اين دليل كه سالها همنشين فرشتگان و بر فطرت پاك بود ولي بعدا از آزادي خود سوء استفاده كرد و بناي طغيان و سركشي گذارد. وانگهي از نظر سازمان آفرينش وجود شيطان براي افراد باايمان و آنها كه مي‏خواهند راه حق را بپويند نه تنها زيانبخش نيست بلكه وسيله پيشرفت و تكامل آنها است چه اينكه پيشرفت و ترقي و تكامل، همواره در ميان تضادها صورت مي‏گيرد.
به عبارت ديگر انسان تا در برابر دشمن نيرومندي قرار نگيرد، هرگز نيروهاو نبوغ خود را بسيج نمي‏كند و به كار نمي‏اندازد، همين وجود دشمن سبب تحرك و جنبش هر چه بيشتر انسان و در نتيجه موجب ترقي و تكامل او مي‏شود. همان طور كه بيماري‏ها موجب پيدايش و پيشرفت علوم پزشكي مي‏گردد. همچنين سياستمداران باتجربه و پرقدرت آنهايي هستند كه در كوره‏هاي سخت بحران‏هاي سياسي با دشمنان نيرومند دست و پنجه نرم كرده‏اند و نيز قهرمانان ورزش و....
بنابراين مانعي ندارد كه بندگان خدا نيز با مبارزه مستمر و پي‏گير در برابر شيطان روز به روز قوي‏تر و نيرومندتر شوند.
دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود ميكروبهاي مزاحم مي‏گويند اگر آنها نبودند سلولهاي انسان در يك حالت سستي فرو مي‏رفتند و احتمالا نمو بدن انسان‏ها از هشتاد سانت تجاوز نمي‏كرد. به همين ترتيب، جنگها گرچه ناگوار است اما موجب انسجام و آمادگي يك ملت مي‏شود. روح انسان نيز در مبارزه چنين است. شيطان از برون و نفس از درون باعث آبديده شدن انسان و قدرت روحي او مي‏شود. البته اين بدان معنا نيست كه شيطان وظيفه دارد بندگان خدا را اغوا كند بلكه سخن اين است كه شيطان از روز اول مانند موجودات ديگر پاك بود و با اراده سوء خود چنين شد و اتفاقا نردبان ترقي بندگان خدا گرديد.
بنابراين وجود شيطان منشأ خير است همان طور كه وجود جهنم خير است و بسياري از انسانها به خاطر ترس از آن صالح مي‏شوند، لذا قرآن در سوره رحمان، جهنم را در رديف نعمتها ذكر مي‏نمايد. و اگر شيطان و وسوسه او نبود ميدان جهاد اكبر پديد نمي‏آمد و انسان از فرشتگان برتر نمي‏شد.
يكي ديگر از حكمت‏هاي خلقت شيطان امتحان بشر است. قرآن مي‏فرمايد: «ما كان له عليهم من سلطان الا لنعلم من يؤمن بالاخره ممن هو منها في شك؛» «شيطان بر مردم تسلطي ندارد شيطان را آفريديم تا بدانيم چه كسي به قيامت ايمان دارد و چه كسي شك دارد.»
پس از آشنايي کوتاه با شيطان، مي توان سوال فوق را چنين پاسخ گفت :
1- خداوند همه چيز را بجا و خيرآفريده و راه هدايت را نيز به خوبي ترسيم نموده است و اگر انسان کژ راهه را برگزيند خود مسئول است و در پيروي از شيطان هيچ جبر و زوري وجود ندارد. زيرا در واقع شيطنت شيطاني زياني به بندگان نمي رساند بلکه مي تواند نردبان ترقي انسان باشد جزآنکه انسان خود پيروي از شيطان را برگزيند، زيرا شيطان هرگز سرزده به انسان حمله نمي کند، او با اجازه انسان پا به حريم او مي گذارد .
2- تسلط شيطان بر انسان محدود است ، او مي گويد » همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را» خداوند نيز از تسلط محدود شيطان چنين ياد مي کند: ان عبادي ليس لک عليهم سلطان الا من اتبعک من الغاوين؛ در حقيقت تورا بربندگان من تسلطي نيست. مگرکساني از گمراهان که تورا پيروي کنند.
3- سيطره و حکومت شيطان تنها بر گروهي است که سرپرستي و رهبري شيطان را پذيرفته اند.
خداوند مي فرمايد: او را برکساني که ايمان آورده اند تو بر پروردگارشان توکل مي کنند، تسلطي نيست. تسلط او فقط بر کسانيست که وي را به سرپرستي بر مي گيرند، و برخداوند شرک مي ورزند.
شيطان در صورت پذيرش و اقبال انسان،در او نفوذ مي کند. البته نفوذ در انديشه، نه تن و بدن او. اين نفوذ منحصر به وسوسه کردن( القاي يک فکر غلط به انسان) و نيکو جلوه دادن يک امر باطل است . بنابراين وقتي شيطان بر انسان تسلط مي يابد که خود انسان خواهان دوستي با او باشد و سيطره او را بپذيرا گردد.
4- ارتباط شيطان با انسان تنها در حد « دعوت» و« اجابت» است. با اين معني که شيطان انسان را به ابدي و معصيت دعوت مي کند، اما در پذيرش اين دعوت هيچ اجباري نيست .
از جهان دو بانگ مي آيد به ضد
تا کدامين را تو باشي مستعد
آن يکي بانگش نشور اتقيا
وان يکي بانگش فريب اشقيا
به فرموده خدا و(انسان) را به هر دو راه خير و شر هدايت نموديم » اين انسان است که بايد با اختيار خود دعوت خيرالاهي را بپذيرد و به دعوت شيطان پشت پا نهد. شيطان در قيامت در پاسخ کساني که به او اعتراض مي کنند و او را مسئول گمراهي خويش مي شمارند چنين مي گويد: » و ما کان لي عليکم من سلطان الا أن دعوتکم فاستجبتم لي فلا تلوموني و لوموا أنفسکم ». و مر ا برشما هيچ تسلطي نبود، جز اينکه شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا «اجابت نموديد» . پس مرا گناه .... ملامت نکنيد و خود را ملامت کنيد .
انبيا طاعات عرضه مي کنند
دشمان شهوات عرضه مي کنند
نيک را چون بد کنم يزدان نيم
خوب را من زشت سازم رب نه ام
زشت را و خوب را آيينه ام
5- وجودشيطان عاملي براي آزمايش انسان است واز اين رو مي توان به نقش انسان در تکامل انسان پي برد . علامه طباطبائي شيطان را از خدمتگذاران نوع بشر معرفي مي کند و وجود او را از ارکان نظام عالم انساني که بر سنت اختيار استوار است، مي شمارد اميرالمومنان(عليه السلام ) مي فرمايد : « خداوند متعال براي نشان دادن استحقاق شيطان به غضب رباني و تکميل دوران آزمايش او و عمل به وعده خويش، مهلتي بهخ شيطان داد و فرمود: تو اي شيطان از جمله کساني هستي که به آنان مهلت داده شده است .
6- ضرورت وجود شيطان از نظر نظام کلي روشن شد. اگر شيطان و دعوت او به بدي نباشد، هيچ عمل صالحي انجام نمي گيرد. عمل صالح و صالح بودن نشان دهنده اين راز است که نفس عماره اي و شيطاني هست و امکان رفتن به راه شيطان وجود دارد. ولي انسان صالح از ميان دو راه ، راه راست را بر مي گزيند.
7- البته خداوند انسان را در برابر طوفان وسوسه هاي شيطان ، تنها رها نساخته ، براي مقابله و خنثي سازي وسوسه هاي شيطان ، نيروهاي فراواني را قرار داده است . عقل، فطرت، وجدان ، پيامبران و فرشتگان الهي را مي توان از امداد رسانان انسان در مقابله با شيطان شمرد .
منبع: مجله ي قرآن شماره 15